ميرزا حسن حسينى فسايى

174

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

فيروزى يافته ، فارس را به‌جا گذاشته ، از طريق ارجان « 1 » و رامهرمز « 2 » و جراحى « 3 » به جانب بصره شتافت و چون اين اخبار به مدينه طيبه رسيد از جانب خلافت فرمان صادر گرديد كه تمامى لشكر عرب از نواحى بصره و بحرين و عمان بر تمامى فارس هجوم نمايند و لوائى براى مجاشع بن - مسعود « 4 » فرستاده او را مأمور به فتح كورهء اردشير يعنى نواحى فيروزآباد و كورهء شاپور يعنى نواحى كازرون فرمود و لوائى ديگر براى عثمان بن ابى العاص ثقفى فرستاد « 5 » و او را مأمور به تسخير كوره استخر يعنى نواحى مرودشت نمود و لوائى ديگر براى سارية بن زنيم كنانى « 6 » روانه داشت و او را مأمور به فتح كورهء داراب‌جرد يعنى نواحى داراب و فسا و جهرم فرمود و اين سردارها ، تهيه « 7 » و تدارك سفر فارس نموده در سال هيجدهم هجرى با سپاه آماده از بصره حركت نموده و به نواحى دورق « 8 » و جراحى كه همسايه رامهرمز است رسيدند و سپاه فارس به فرموده هربذ سپهسالار لشكر و شهرك والى فارس در شهر توج كه آن را توز نيز گفته‌اند و بيان آن در گفتار دويم اين فارسنامه در عنوان بلوكات بيايد مجتمع شدند و سرداران عرب به فرمودهء خليفه ثانى هر يك به جانب آن ناحيه تاخت نمودند و چون بزرگان فارس تفرق عرب را در نواحى دانستند مردم خود را براى برابرى با عرب از شهر توج روانه داشتند « 9 » پس مجاشع بن مسعود اولا قصد كورهء شاپور چنان كه مأمور بود نمود و در نزديكى شهر توج كه از توابع كورهء شاپور « 10 » است با سپاه عجم تلاقى كرده ، جنگ نموده ، فتح از جانب عرب گرديد . پس شهر توج را محاصره كرده در اندك مدتى شهر را به قهر و غلبه گرفته ، مردمش را كشتند و اموالش را بردند و بازماندگان را به دادن

--> ( 1 ) . از شهرهاى فارس ، ( شهرى است بزرگ و خرم و با خواسته بسيار و نعمت فراخ و هوائى درست . . . ) ( حدود العالم ، ص 133 ) . ( 2 ) . رام اورمزد شهرى است بزرگ و خرم و آبادان و با نعمت بسيار و جاى بازرگانان بر حد ميان پارس و خوزستان ( حدود العالم ، ص 138 ) . ( 3 ) . از دهستانهاى شادگان از شهرستان خرمشهر كنونى . ( 4 ) . دربارهء مجاشع بن مسعود رجوع شود به جلد دوم كامل ابن اثير ، ص 395 - ابن اثير او را مجاشع بن مسعود سلمى مىداند . ابن بلخى ، ابن ابى العاص را گشايندهء قسمتى از كوره شاپورخوره مىداند . ( ر ك : فارسنامه ابن بلخى ، ص 115 ) ( 5 ) . ( و ابن عثمان برادرش حكم بن ابى العاص را با لشكرى از عبد قيس و ازد و تميم و غير ايشان بفرستاد و جزائر بنى كاوان ( كه عرب آن را عبد قيس نام نهاد ) بستدند . . . و روى به زمين پارس نهادند . . . ) . ( فارسنامه ابن بلخى ، چاپ نيكلسن ، ص 114 ) . ( 6 ) . در متن : ( كتانى ) ، تصحيح شد . ابن بلخى مىنويسد : ( سال بيستم . . . عثمان بن ابى العاص قصد كوره دارابجرد كرد و پسا و جهرم و فستجان ( را گرفت ) و قرار داد كه از آن كوره جمله دو هزار هزار درم خدمت بيت المال كنند . . . و در سال بيست و سوم از هجرت بازگشتند ) . ( فارسنامه ، ص 115 ) ، اما ابن اثير مىگويد عمر پرچم فسا و دارابجرد را به سارية بن زنيم كنانى . . . فرستاد ) . ( ص 395 ، كامل ، جلد دوم ) ، و ر ك : طبرى ( سارية بن زنيم كنانى الدئلى ) ( ص 2569 ر 5 ) . ( 7 ) . در متن : تحيه . ( 8 ) . ر ك : كامل ، ابن اثير ، جلد دوم ، ص 381 . ( 9 ) . ر ك : فارسنامه ، ابن بلخى ، ص 114 ، ابن بلخى مىنويسد : والى پارس از قبل يزدجرد شهرك مرزبان بود كه بدست سوار بن همام كشته شد . ( 10 ) . ابن بلخى مىنويسد : ( اين توج از كوره اردشيرخوره است ) . ( ص 114 ) ، ( به قديم شهركى بزرگ بوده است مقام عرب را شايد كه گرمسير عظيم است و در بيابان افتاده است . . . پس عضد الدوله قومى از عرب شام بياورد و آنجا بنشاند ) . ( ص 135 ، همان كتاب ) .